تبليغاتX
(¯`v´¯)به جون من خوش آمدین(¯`v´¯)

(¯`v´¯)به جون من خوش آمدین(¯`v´¯)

+‡+جون من واسه کسانی هستش که تکو تنها هستن واسه خودشون+‡+

اتماس با ما

دخترک با چشماني خندان و لباس پوسيده رو بروي پدر زحمتکش ولي ناتوان و عليل خود ايستاده بود و طنين اين جمله را در گوش او مي نواخت .....روزت مبارک

با تکه هاي کاغذ کادوهاي مختلف که توي خيابون پيدا کرده ? جعبه ي مربعي شکلي را کادو کرده بود. اون جعبه  رو روي ميز شکسته ي جلوي پدرش گذاشت. پدر از ديدن اين هديه بسيار خوشحال شد و با خنده گفت: مم...مم...ممنونم عزيزم. پدر با ذوق و شوق بسيار کاغذها را کنار زد و در جعبه را باز کرد اما ناگهان مات و مبهوت ماند.

چون درون جعبه چيزي نبود. بلند شد و سر دخترک فرياد کشيد: هنوز ياد نگرفتي وقتي به کسي هديه  اي مي دي يه چيزي بايد تو جعبه بذاري؟؟؟!!

دخترک در حالي که اشک از چشمانش سرازير شده بود با بغض شکسته? آهسته جواب داد: ا...ا...اما اون جعبه که خالي نبود بابا. اون جعبه پر بود از بوسه هاي من


+ نوشته جديد یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 19:14 توسط .•° سامان °•. |





مرا به دیار خد برد

امید فردایم را کشت

و هر گاه به آن ها منور می شوم

شیطان میدهد آزارم

و من از ابلیس نمی ترسم

این چشمان سیاه تو بود 

بند آگاهیم را برید

این چشمان سیاه تو بود

اشک ها را درونم تنید

و من از چشمان تو می ترسم


+ نوشته جديد یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 0:41 توسط .•° سامان °•. |