دلم با من نمی سازه بدون تو ....

بی هیچ مقدمه ای احساس اضافی بودن دارم .عزیزم من در میان آدم ها سوم شدم . آدم های سوم در صبح های پائیزی زاده می شوند. در روزهای پائیزی تقلا می کنند .در غروب های پائیزی به خانه باز می گرددند . و در شب های پائیزی به بهار فکر می کنند .

آیا کسی به فکر غم ریشه دار آدم های سوم هست؟؟

من ادامه ی معصوم زندگی بودم .

آیا کسی شریک غم آسمان و ماه هست ؟؟ و راز آیینه های تلخ وزخم های کبود ؟؟

چقدر فاصله سنگین است !هزار سال بود که می خواستم تو را از دلم بپرسم اما راستش جرات نداشتم .آیا هنوز هم فاصله پابرجاست ؟؟ ممکن است من آدم سوم نباشم ؟؟ آیا جای من خالی هست؟؟.

دیگر معنای باران را میشود از چشم های آدم های سوم پرسید ...

دوباره اندیشه ام به سویش کشیده شد: ممکن است من آدم سوم نباشم ؟؟؟

خوب می دانم اولین و آخرین و تنها ترین آدم سوم خواهم بود

وخوب می دانم سهم من از درد و دل تنگی چقدر خواهد بود

گوش کن :

اگر به کوچه رسیدی . اگر به کوچه رسیدم .

ادامه خواهی یافت ادامه خواهم یافت

تا همیشه دوستت دارم